ملی و زندگی

خرید بک لینک
از ساعت پنج و شش بعدازظهر درگیر میشم گاهی حتی از چهار . تا ده یا دوازده شب . یونا یا گریه یا بغل .دانیال این وسط جوان میده برا خودش میچرخه اسباببازی هاشو ولو میکنه از یخچال آویزون میشه بارها و هزاران کار نباید.بدترین حالت موقعیه که پی پی کرده و من با یونا باید اونو بشورم دنبال کوچکترین فرصت ام که به دانیال غذا بدم یا خودم از گرسنگی نمیرم. دانیال این وسط خیلی مظلوم واقع شده دلم براش میسوزه فرسنگ ها از قبل از زایمانم فاصله گرفتم ازش تون موقع هر روز ساعت ها پیاده روی و گردش الان بهترین کاری که تونستم براش بکنم تنها مهده . ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1402 ساعت: 17:25

با ی صدای بلند یونا آروم شد ساعت نه خوابید مرضیه اینا اینجا بودن از هدی خبری نیستگهگاهی منیژه اینا هم میان شبا آخر وقت . امیر با کوییک تازه اش میارتشون.یا خونه آزادی میافتم تو خواب و بیداری .یونا به نظرم چشاش رنگی بمونه و حتی روشن تر خیلی ها میگن رنگ چشاش تغییر میکنه اما من میگم آره ولی رو به روشنی و سبزی میره اولین بار فاطمه دختر بیوک خانوم به چشاش اشاره کرد یونا هم مثل دانیال زیباست اما ی زیبایی دیگه . به نظرم پوست روشن و چشمان طوسی سبز .میگن شبیه دانیاله البته اینو اولین بار خودم گفتم ولی دانیال زیباتر .دانیال حتی کامل تو خونه جیش میکنه.من که درگیر بونام اونم حسابی خراب کاری میکنه هرکاری که دلش بخواد .دلم براش میسوزه التماس منو میکنه که باهاش بازی کنم منم دنبال کوچکترین فرصت که خودم و دانیالم از گرسنگی نمیریم سریع غذا آماده میکنم و سریع میزارم دهن دانیال . آخه اون تا من دهنش نزارم نمی خوره. من اصلا به دومادی بچه هام فکر نمیکنم اونها خودشون مستقل عمل میکنن منهای من و در زمان اونها عروسی و دومادی معنی نداره. ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1402 ساعت: 17:25

دیروز رفتیم دکتر صبور همه چیز خوب بود داروها رو عوض کرد و قوی تر . گفت قد دو ماهگی و وزن و دور سر یک ماهگی . گفت خوبه . سینه و گوشش همه چیز خوب بود گریه ها هم طبیعیه کولیک به سمت بدتر شدن میره تا دوماهگی و من بی صبرانه روز ها و حتی ساعت ها رو می شمارم از ساعت چهار پنج عصر یا شش تا ده شب یونای قشنگم گریه میکنه . دارم کم کم مطمئن میشم چشای یونا رنگی خواهد شد . دانیال رو ولی براش نگرانم عصبی و پرخاشگر و حرف گوش نکن . جیشش تو شلوارش میریزه و الان گهگاه پی پی ش . مهد میره و غذا خیلی کم میخوزه نمی تونم بهش برسم میگه یونا رو ول کن و وقتی میگم نمی تونن عصبانی میشه . دیروز میخواست بالشت رو رو صورتش بندازه گاهی کتکش میزنم و بسیار از دست خودم ناراحت میشم. امروز ختنه یونا نشد بیمارستان نجمیه رفتیم و دکتر سنگسری رفته بود و من خوشحال شدم ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1402 ساعت: 17:25

یونا بهتره داروها بهترش میکنه دانیالو دارم مهد میفرستم .وزن قبلی یونا که دکتر صبور گرفت ۴۹۴۰هنوز دل درد داره دارو ها تاثیرات یک تا دو ساعت دارند .هنوز روزهای زیادی رو در پیش دارم خدا بهم توان بده خودم گاه فراموش میکنم ی عینک جدید سفارش دادم همین در حد نیم ساعت بیرون رفتن هم حالمو بهتر میکنه . این خانم میاد ولی گاهی ازش حرصی ام . محمد اوضاع کارش افتضاحه . هیچکی از خواهر خونمون نمیاد فقط گهگاهی منیژه . مرضیه هم انگار دنبالش کردن میاد فقط استرس رفتن داره . هنوز یاد شب اول قبر میافتم هنوز افسرده ام . ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1402 ساعت: 14:56

نمی دونم چطور میگذره ولی میگذره . کم خوابی دارمدیشب فامیلای محمد اینجا بودن مهسا و احسان و سجاد نفری چهارصد به اضافه ی کارت هدیه که مهسا داد .امروز هم سعید و زنش را و مادر زنش شد که پتو و لباس کادو آوردن .یونا خیلی کم میخوابه امروز حسابی اذیتم کرد با صدای سشوار الان خوابیده شیرین من .دانیال هم اذیت میکنه جیششو نمی که لج بازی میکنه و ....سه شنبه ماهگرد یوناس کی میشه دو سالش خدایا بهم صبر بده دانیال رفته تولد ارمیا یازده شبه و محمد هنوز نیومده و دانیال رو هم نیاورده. اوضاع مالی محمد از همیشه بدتره با استپ کار کردن هم بلد نیست. الان زنگ زدم پیش قاسم بود و نرفته بود سرکار همش میپیچونه به نظرم . چون از استپ کار کردن بدش میاد خدایا خودت به همه ما کمک بکن . ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1402 ساعت: 14:56

اعصابم به شدت ضعیف شده دست خودم نیست بی خوابی و کم خوابی دارم خدارو شکر که این خانومه میاد کمکم امروز فهمیدم به خاطر خیانت همسرش جدا شده . همسرش با چهار زن همزمان. اونم پاشو کرده تو ی کفش و طلاق . با بچه شیرخواره و ی بچه یازده دوازده ساله .

دلم میخواد این روزا زودتر بگذره و یونای من درد نکشه دلدرد داره امیدوارم به زودی بهتر بشه.

بیشتر بین ساعت چهار تا ده یازده شب درد داره

ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1402 ساعت: 14:56

روز دهم هم گذشت یونای قشنگم رو بردیم حموم . منم صبح رفتم حموم البته تو این مدت یونا رو زیاد حموم بردیم پسرم هنوز نافش نیافتاده دانیال شیطونی و اذیت میکنه دقیقا کارهایی رو که بهش میگیم نکن رو میکنه .ی وقت برا ختنه یونا گرفتم بیمارستان نجمیه دکتری که مجتبی و بچه دختر عمو پریسا رو ختنه کرده ی جراح عمومی .غروبا خیلی دلم میگیره مخصوصا که محرم هم هست و صدای نوحه میاد محمد هم که خونه نیست و من دلم فقط گریه میخواد .دانیال بزرگ تر شده و من همش به خاطر دعواهام باهاش عذاب وجدان میگیرم .دیروز سطل برنج رو می ریخیت و به در کمد آویزون میشد و تاب میخورد . میره تو خواب یونا رو بوس میکنه بچه هم همش بیدار میشه باهاش حرف میزنه و بچه ای که خوابه رو بیدار میکنه . خدا کنه بهتر بشه .دل درد های یونا بهتره . شب شنبه همون روزی که بردیمش پیش دکتر ممیشی سه شب خوابید و از درد جیغ میکشید .حالا سعی میکنم آروغ بگیرم مگر اینکه تصمیم داشته باشم فقط بخوابه اونم میخوابه بدون آروغ گیری و به خاطر آروغ گیری بلند نمیشه . ی کم گیجم ولی به نظرم این راه بهتره وقتی آروغ گیری بچه خواب رو بیدار میکنه بهتره انجام نشه تا تخت بخوابه.یاد روزهای نوزادی دانیال میافتم همش. من دایم به دانیال شیر میدادم پنجاه دقیقه شصت دقیقه پنجاه و پنج دقیقه کم کم چهل دقیقه به بچه شیر میدادم تا زمانیکه سینه منو ول کنه اونم میک های خیلی ملایم میزد . اما یونا یک ربع بیست دقیقه شیر میخوره . یونا درشت نره و خیلی شبیه دانیال نیم رخش منو یاد دانیال میانذازه.یونای ده روزه من عشق من .و دانیال نفس مامان .این روزها تنهایی هاش منو یاد روز اول قبر میاندازد اینطوری تنهایی این روزا منو اذیت میکنه ولی به حال اون موقع .سر دانیال مادر شوهر تا چهار ماهگی ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1402 ساعت: 12:43

الان فکر میکردم کی میتونم دانیالمو دوباره مسجد ببرم با هم بیرون بریم و خوش بگذرونیم دلم برای اون روزها تنگ شده الان یازده روز گذشته و من فکز میکنم کی یونای من دو ساله میشه . به دل دردهاش فک میکنم به اروغ گیری هاش به اینکه چقدر گاهی برای اروغ گیری گریه میکنه و جیغ میکشه به نافش فکر میکنم که هنوز نیافتاده به دانیال فکر میکنم که کمتر میتونم باهاش باشم و تفریح کنیم به محمد بی اعصاب فکر میکنم که چه قدر الان بی پوله و این وام بی خود چقدر اعصابش زو خورد کرده . بع این خانم که میاد کمکم فکر میکنم حتی به شب اول قبر و تنهاهای طولانی اون .خدایا این غروب های خیلی خیلی غمگین زودتر بگذره محرم تموم بشه و یونای قشنگ مادر بزرگ تر بشه و بتونیم بیرون بریم . فاطمه محبعلی امروز زنگ زد و گفت میاد دیدنم خانم غلامی هم زنگ زد اما نشد بیشتر حرف بزنیم قرداد رویان رو برامون اوردن اخه خون بند ناف یونای قشنگم رو فریز کردیم و رفت تو تانک ازت برای سالهای دور که انشالله هیچ وقت استفاده نشه .کار اداره رو تو خونه انجام میدم محمد غروبا همش نیست و من دو تا بچه تنهاییم و چه تلخ و سخت میگدره این تنهایی که هر دو بچه هم مخصوصا خواب باشن . دانیال واقعا لجباز و بازیگوش شده گاهی دلم براش کبابه . ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1402 ساعت: 12:43

یونا و دانیال هر دو خوابن منم تنها.محمد موقعیت شناس نیست بازم تنهام گذاشته و کار پشتم و سرم درد میکنه نمی دونم عوارض بیهوشی اتاق عمله یا چیز دیگه هنوز به شدت درد دارم دلم بهتره زخمم بهتره امروز شیاف نزاشتم .دلمو میبندم ی خانمی میاد کمکم از سر ناچاری کسی نیست کمکم کنه و من هم مثل همیشه تنها .گاهی اشک میریزم به خاطر بی محبتی محمد که دایم منو تنها میزاره یونا دیشب دل درد داشت و من هم کمبود شدید خواب دارم کاش کسی بیاد و بهم ارامش بده .مرضیه سه چهار بار همین چند ساعت زنگ زده بازم خدا پدر و مادرشو بیامرزه .این بچه ها خیلی شلوغ کردن و من نتونستم درست بخوابم این خانم ی بچه هم با خودش میاره.ی پسر هم سن دانیال . یاسمن میگه ردش کن بره خودت از بچه هات نگه داری کن .حداقل تو این شرایطم که امکانش نیست .تا ببینم چی میشه بعداً .یونا شیرینه خیلی ی نوزاد با عطر بهشتی.دانیالم خیلی اذیت شد تب شدید نزدیک چهل درجه .امروز الحمدلله بهتره .چند روز غذا نخورد ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 23:30

یونای قشنگ مامان خوابه و دانیال داره ماشین باری میکنه مریم و پریسا و بچه هایش اومدن خونمون . مرضیه و نوروزی هم همینطور.الان همه رفتن و ما تنهاییم دلم محمدو میخواد و هم آغوشی که غیر ممکنه شاید نوازش و بوس تو کوچه طبل میزنن و مخرمه الانه که غروب بشه و دلم بگیره اینها رو باید بنویسم یونای من شنبه به دنیا اومد و چهار و صد و بیست وزنش بود قدشو گفتن ۵۶ ولی مرکز بهداشت گفت اشتباهه ۵۴٫۵ بود و دور سر فک کنم ۳۷ یونا خوابالوده شبها فقط اذیتم میکنه و دل درد میاد سراغش .اونم چهار صبح به بعد .یونا زیباست قیافه مردونه آیه داره یونای قشنگم مادر دانیالو که کمی بهتر شدم بیشتر بهش میرسم و اونم خوشحال تره دلم میخواد دوباره به زودی بره مهدش و بازی هاشو بکنه .این خانم هم میاد و کمک میکنه ولی خیلی کنده و خیلی با تلفن حرف میزنه.اعصاب آدم با این آدم خراب میشه گاهی دلم میخواد زودتر دکش کنم . ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 23:30

صفحه بندی